بابا طاهر عريان ، سيد على همدانى ، خواجه عبد الله انصارى

آئينه بينايان 98

مقامات عارفان ( آئينه بينايان ، اسرار النقطه ، آئين رهروان ) ( فارسى )

يعنى فقر سه قسم است يكى فقر و احتياج است بر فقر يا بسبب فقر ، كه فقر صورى باشد ، و فقريست بجهة فقر ، يعنى بجهة تحصيل فقر باطنى كه فقر الى اللّه است ، و فقريست ظاهرى كه از فقر معنوى ناشى گشته بعد از وجود آن . فالفقر بالفقر مثيب و الفقر للفقر منيب و الفقر من الفقر مخيب پس احتياج بسبب فقر صورى ثواب‌دهنده است يا احتياج بر فقر معنوى و طالب آن شدن براى سالك مبتدى ثواب‌دهنده است و فقرى كه براى تحصيل فقر است كه باز اشاره به درجه طلب سالك باشد ، يا فقرى كه براى وجود و حصول فقر باشد كه آثار فقر و فنا در حق او بروز كند رجوع‌دهنده است عبد را بسوى حق ، زيرا كه همه چيز خود را ترك و بذل كرد براى فقر ، يعنى جهت تحصيل يا حصول بعضى آثار آنكه براى متوسطان و صاحبان حال است ، و فقرى كه از فقر است يعنى فقر ظاهرى كه از رسيدن بمقام فقر معنوى حاصل مىشود محروم‌كننده است از ما سواى حق ، يا فقير شدن از فقر آن است كه خودش ملتفت به فقر خود نيست و خود را در ميان نمىبيند از غلبهء فنا ولى فقر براى فقر آن بود كه بقيه هستى مانده و ملتفت است بر فقر و فنا كه محروم‌كننده است از غير و شايد فقير شدن از فقر عبارت باشد از شخصى كه فقر ظاهرى او را فقير كرده و ابدا بعالم فقر به حق مايل نيست كه او محروم است از حق و حقيقت . و الفقر القطع فقر بمعنى بريدن و بريده شدنست كه در فقر معنوى فنا و بريدن از عوايق است و قطع از كونين قوله يأتى علىّ اوقات استغنى فيها عن طلب الحاجات و ان كنت فى غاية الفاقات يعنى مىآيد بر من اوقاتى كه بىنياز مىشوم از خواستن حاجتها اگرچه بوده باشم در نهايت نادارى و نابودى . و ذلك ممّا ارى من فقر نفسى و احتياجها الى جميع شهواتها فى الدّنيا و الآخرة و اين استغنا يا نادارى براى اين است ، كه مىبينم از فقر نفس خودم ، و از احتياج او به تمام خواهشهاى آنكه در دنيا و آخرت است و من نمىدانم كدام را بخواهم ، يا نادارى و احتياج من به اين علت است و ليكن حالتى مرا روى مىدهد كه غنا به حق است كه نمىخواهم چيزى ، ثمّ حقيقة الاستغناء فى الوقت تنطفى بالدّعاء و طلب منه پس از آن حقيقت استغنا در اين وقت و حال كه به من عطا شده خاموش مىشود